من گل مريمي دارم كه سالهاست مشام مرا از بوي خوشش پر كرده.گلدان كوچك قلب من براي مريم كوچك بود. گلدان كوچك  قلب من گنجايش عطر افشاني مريمم را نداشت.
سال گذشته گل مريمم به جايي رفت كه مي خواست........به جايي به وسعت شهابي كه از آسمان بيايد و بسوزاند و همه چيز را عوض كند. .....
حالا به باغ جديدش عادت كرده. حالا براي كسي كه بيشتر از هر كسي دوستش دارد عطر افشاني مي كند و
اجازه مي دهد تا بوي خوشش جفتش را سر مست كند.
حالا مريمم بارور شده.!!!
مريم جان هر روز به اينكه درد زودرس فارغ شدن به سراغت آمده فكر مي كنم . خودم را جاي تو مي گذارم وآرزو  مي كنم غنچه گلت زودتر شكوفا شود.
عزيزم لذت آبستني و درد زايمان را تجربه نكرده ام اما اگر تو مي گويي سخت است حتماً همين طور است.
مريمم كمي تحمل داشته باش . مادراني را ديده ام كه از تجربه شيرين لحظه تولد نوزادشان گفته اند.
قشنگم ديار غربت نبايد اين احساس تنهايي را در تو زنده كند. به ياد داشته باش اينجا ، عده اي منتظرند نوزاد تو – حتي زودتر از موعود- بيايد تا شادباش هايشان را نثار تو و شهاب  كنند.
مريم گلي ، گل مريمي ، يكماه درد زايمان شايد امانت را بريده باشد......اما من اينجا كسي را مي شناسم ، كه
 حسرت هزاران برابر آن درد را دارد.
قدر اين لحظات را بدان. فراموشش نكن. به ذهن خلاق و نقاشت بسپار عزيزم. اين لحظات را روي بوم پياده كن.سه پايه نقاشي ات كو؟؟؟؟
بگذار اولين تربيت هنري كودكت از حالا نقش بگيرد. بايد بداند كه اين عطر خوشي كه ماه هاست در بطنش فرو رفته عطر مادريست هنرمند.......
پيشاپيش  لذت مادر شدن بر تو و ميلاد كودكت بر همسرت مبارك....