من حالا توان فكر كردن ندارم. ! خودت به جاي من فكر كن ، تصميم بگير و اگر توان داري عمل كن .
بعد از همه مصيبتهايي كه داشتم حالا فقط توان فكر كردن به اين را دارم كه بروم سراغ هر چه قرص و دارو در خانه هست و يكجا .......همه را تمام كنم.
من حالا فقط توان اين را دارم كه با يك چاقوي بزرگ همه مبلها و بالشهاي خانه را پاره پاره كنم . و بعد چاقو را با خودم به رختخواب ببرم .
من ......حالا تنها قدرت فكر كردن به نشستن  كنار قبر خاله ام را دارم كه كمي آنطرف تر از قبر پدرم  قرار دارد كه بسيار زود مرا تنها گذاشت .
حالا فقط توان اين را دارم كه به خاله ام بگويم تا به مادرم پيغامي بدمد .....و بگويد.....براي هر آنچه كه به روزم مي آيد و او را مي آزارد ....پوزش مي خواهم .
حالا با همه ناتواني ام و اين سر درد ناجور بدون قرص كلر دياز پوكسايد. ....و بقيه قرصها و بدون آن چاقوي كذايي ...مي خوابم شايد كه .....