يعنی اگه کتاب گلستان سعدی نبود مثل بچه دبستانی ها مينداختمش وسط حياط دانشگاه.

آخه به خاطر انتخابات اين ترم امتحانها خيلی طولانی شد.

بعدش با چند تا از بچه ها عکس گرفتيم و ادای فارغ التحصيل شدن رو در آورديم.

چه کيفی داره آدم بدون دغدغه به کارهايی که می خواد فکر کنه. مثل کتابهايی که هنوز نخونده و توی اين مدت يا خريده يا هديه گرفته.حالا بعداْ واستون می نويسم که چی رو اول می خوام بخونم.بذارين اول اين خونه تکونی لعنتی رو که از صد تا امتحان بدتره رو انجام بدم.

از همه اونايی که با اومدنشون و شيرينی هاشون (نظراتشون) من رو شرمنده کردن ممنون....نه به خدا کمک احتياج ندارم ! خودم تنهايی از عهده اش بر می يام....!ای بابا ..شرمنده ام نکنين...تازه حسين هست اونم چند روزه امتحانهاشو داده.....بهم کمک می کنه....همين که گفتين...  سپاس گذارم.