از ماه تير بيزارم . چون نامش تير است و حتي يك نفر از خانواده ام نيز در اين ماه متولد نشده است .
و تنها دختر خاله معلولي دارم كه هر تير ماه زنگ ميزنم وتولدش را  تبريك ميگويم و او با آن صداي نا مفهومش تشكر مي كند.
از ماه تير بيزارم چون هميشه زماني است براي سپري كردن بدترين روزهاي زندگي .
از ماه تير بيزارم چون بعدش مرداد است كه داغ است .  داغ و راكد  .
از ماه تير بيزارم ، چون فصل تولدم را از من مي گيرد و آغاز انتظار دوباره اي را تداعي مي كند .
از ماه تير بيزارم ، كه سر فصل همه خشونت هاست با نامش كه مرا ياد تيرو كمان مي اندازد و  نزاع  .
از تير بيزارم ....بيزار .....كه مرا به ياد كلرديازپوكسايد 10 ميلي مياندازد و نوشته (رقص با رويا ) كه با من حرف بزن ولي كلرديازپوكسايد نه ! و من آنقدر بي معرفتم كه هرگز برايش هيچ چيزي ننوشتم .
از ماه تير و ماههاي خورشيدي لعنتي ديگر هيچ خيري به من نمي رسد و دلم ماه شعبان ميخواهد و محرم و رمضان و شب 19 اين ماه كه نذر 5 ساله دارم براي علي ( ع ) شير خيرات كنم  . و امسال پنج سالش تمام مي شود.

 دلم صداي اذان مي خواهد و مقبره آقا سيد محمد نجفي كه برايش در ماه رمضان امسال 2 عدد لامپ مهتابي كه نذر كرده ام را ببرم و يك دل سير گريه كنم و ضريحش را بگيرم و بلند بلند قسمش بدهم به نام حسين كه بين من و او شايد تنها وجه مشترك است ، چون همسر من همنام تنها فرزند از دست رفته اش هست .
بيزارم از هرآزارم كه  دوباره هاي تكرار است و ذهن مرا مغشوش مي كند كه هرچه خطور مي كند به آن بيايد روي صفحه كيبورد ، كه چه ؟ كه از تير بيزارم ....... .....
بيزارم كه بيايد روي كيبورد و تن خوانندگان وبلاگم را كه دوستشان  دارم بلرزاند كه اين نامدار آزاده، چه شده كه  از تير بيزار است ....؟؟؟
مي خواهم از اين نفرت بكاهم و سعي كنم تير هاي زندگيم  هرگز به خطا نرود و سال ديگر اين موقع ، بگويم و بخندم و حتي شايد نوزادي در بطنم بپرورانم  كه همه دلتنگي هاي تير ماهي ام را به فراموشي بسپارم .
دلتنگي هاي تيرگانه ام را زياد جدي نگيريد . امروز با مهتاب كه حرف مي زدم ، به اين نتيجه رسيديم كه همه دردسر هاي زندگيمان در اين ماه رخ مي دهد و من آنقدر فهميده و آبديده شده ام كه از 5 ميلي اش هم استفاده نكنم و شكر گزار همين روزها هم باشم.