امروز صبح که از خواب بیدار شدم آن لحظه خوش و شیرین را برای اولین بار حس کردم . شاید من اولین زنی باشم در دنیا که می خندد با چشم پر از اشک .... از اولین تهوع آبستنی زندگی اش. کودکم .....مادر اصلا از این که به شدت دچار تهوع شد ....سختی نکشید ....مادر برای آرامش تو سخت ترین درد ها را به جان می خرد ......سعی می کند همیشه آرام و به اعصابش مسلط باشد .....سعی می کند دروغ نگوید .....درست حرف بزند .....  تا وجود پاک تو را آلوده نکند . و لذت این تجربه را که شیرین تر از عسل نامیده تا ابد به خاطر بسپارد ....مادر از لحظه لحظه احساسش برای پدر می گوید تا او نیز قبل از تولدت تو را لمس کرده باشد .

نور چشمانم .....برای دیدنت لحظه شماری می کنم و برای خاطر تو حاضر به هر کاری هستم ....آرام باش ...آرام ....ف ر ز ن د م ......هیس  .....هیس....مادر دوست دارد تو همیشه آرام باشی .....هیس .....ک و د ک م ..... عزیز دلم ....نور دیدگانم .....نازنینم ....زیباترینم .....