خنده دار است . اما خیلی از اینکه در وجودم  از تو مراقبت می کنم لذت می برم . آنقدر به مراقبت از تو فکر می کنم که لحظه های خوشی و شادی ام  پر از تو شده . همه غصه ها را گم کرده ام انگار .

شاید اگر تو نبودی اینجا ، در من ..... امروز از دلگیر ترین روزهای زندگی ام میشد . عزیزم ....آدمها همیشه خوشحال نیستند . تو حتما غم را تجربه می کنی . حتما روزی دل کوچکت را اندوه پر می کند . آدم بی غم وجود ندارد .

هیچ کس در دنیا وجود ندارد که غم نداشته باشد . مطمئنا من هم گاهی غمگین می شوم  . اما حالا یک فرق کوچک دارم .....با بقیه .....حالا برای خاطر تو سعی می کنم مدتی غصه نخورم . مثلا همین امروز بیخود دلم گرفت . نمیدانم ، شاید دلم برای تو تنگ شده .  ( دلتنگی برای تو چه قدر خنده دار است تو که اینجایی .....در من ....)  یا شاید برای اینکه کمی خسته هستم ....

امروز در اوج خستگی ام فکر کردم اگر بیایی چه طور خستگی ام را به تو منتقل نکنم .

بعد یادم آمد که من مادر پر انرژی هستم . پدرت همیشه انرژی سرشار مرا تحسین می کند .   فکر کردم تو حتما از من خوشت می آید . چون برای تو همانی می شوم که هر کودکی آرزو دارد . حتی وقتی بزرگ شوی هم سعی می کنم به خاطر اختلاف سن ، اختلاف عقیده هم نداشته باشیم .

خستگی هایم را هرگز به تو منتقل نمیکنم . هر وقت بخواهی برایت قصه می خوانم . تمام بازی هایی که به هوش و استعداد تو ربط داشته باشد را برایت تهیه می کنم . اصلا می نشینم و با تو بازی میکنم. نمیگذارم ساعاتی را که در خانه نیستم ، احساس دلتنگی کنی .

هر وقت از سر کار می آیم ، همه عشق و محبتم را برایت هدیه می آورم .

این روزهایی که تو اینجایی ، در من .....می نشینم و با تو کودکانه حرف می زنم . جدی ترین حرفی را که به تو می زنم ، در خواست سلامتی توست و از تو می خواهم به فرشته ات بگویی تا تو را برای من حفظ کند .  آنقدر قربان صدقه ات می روم که خودم میترسم از اینکه تا این حد تو را .....حس می کنم.

 پدرت از این وابستگی ترسیده . دیگر کم کم خودم هم دارم می ترسم .

این روزها برایت شعر های کودکیم را میخوانم . شعرهایی که خیلی ها بلد نیستند و این روزها در هیچ مهد کودکی هم خوانده نمی شود . همه را از دوران کودکستان خودم یادم هست . کودکستان مرضیه محیطی .....در کوچه پس کوچه های شهر کودکی ام ....

 

تو حوض خونه ما        

ماهی های رنگارنگ       

بالا و پائین میرن

با پولکهای قشنگ

دنبال هم می گردن

همو صدا می کنن

با چشمهای بازشون

توآب  شنا می کنن

 

* * *

کلاغه ...تا می بینه

کنار ...حوض می شینه

کمین می گیره

می خواد ماهی بگیره

ماهی ها قایم  میشن

به زیر آبها می رن

کلاغ شیطون میشه کور و پشیمون

کلاغ شیطون می شه کور و پشیمون

 

 

این روزها که تو اینجا یی ، در من ......من .... سراسر شادی می شوم  از تو .

صدای خنده های تو ، صدای گریه ات را هر روز آرزو دارم .

چه قدر پراکنده نوشته ام امروز و از این شاخه به آن شاخه پریده ام . ......

مهم نیست .همین که بدانم تو می فهمی که چه می گویم کافیست .

دخترکم ...... ( دوست دارم تو را دخترم خطاب کنم ) دست خودم نبود.

دخترم ....مادر تو را خیلی دوست دارد .