کودکم از تو هیچ چیز جز تکانهایی که می خوری در تجسم خود ندارم .

وقتی در بطنم تکان می خوری و پوستم را با بدن لطیفت لمس می کنی انگار بزرگترین خوشی های عالم را خداوند نصیب من کرده .

این روزها که رایانه خراب شده ، کمتر برای تو می نویسم . اما از حرف زدن با تو دریغ نمی کنم .

این روزها لحظات استراحتم ، که خیلی هم کوتاه است با خیره شدن به شکمم  برای دیدن لحظه کوتاه عبور تو سپری می شود .

همه عکس العمل های تو را می دانم . وقتی به خواب می روی . بیدار میشوی . بازیگوشی می کنی .

دستم را روی بدنم ، در مسیر تکانهای تو به حرکت در می آورم . و تو آنقدر  سریع دست و پا می زنی که پدرت کلافه می شود .

عزیز دلم ! پدرت هر وقت که می خواهد تکانهای تو را ببیند ، دقیقا  ، ثانیه ای که سر بر می گرداند ، تو تکان می خوری .!!!

پسر باهوش و بازیگوشم ! تو به این زودی قایم باشک را از کجا یاد گرفته ای ؟؟. کمی آرام تر . وقتی بیایی میفهمی شتاب کردن در هر کاری خوب نیست . پس با طمانینه وجودت را به پدرت نشان بده .بگذار او هم لذت حضور تو را بچشد .

او نیز همان اندازه تو را می خواهد که من ... . ولی اصولا اهل نامه نگاری نیست .

پدرت فقط بلد است برای من نامه بنویسد . !! شاید روزی نامه هایش را به تو نشان دادم .

اما پدرت با  خواندن  نامه هایی که من برای تو می نویسم ابراز احساسات می کند . وقتی بیایی بهتر او را می شناسی .

از این که از تکان خوردن تو با دیگران حرف بزنم و به دیگران حرکات محیرالعقول تو را نشان بدهم لذت می برم .

چند روز پیش آنقدر حرکت کردی که اشک ذوق مرا در آوردی . یادت هست آن لحظه به تو گفتم :

عزیزم تا زمانی که به دنیا بیایی همین قدر شاداب باش . زیرا حرکات تو نوید سلامتی تو را به من می دهد .

بیا مثل همیشه دعا کنیم . خدایا هیچ زنی را از لذت اولین احساس مادرانه محروم نکن .