لطفا بخونین

چیزی  که مینویسم کمی طولانیه .... میدونین که من پستهای طولانی نمینویسم تا حوصله دوستانم سر نره ! ( آخه خودم هم حوصله خوندن پستهای طولانی رو ندارم ) ولی خواهشا بخونین و به همه بگین و حتی تونستین توی وبتون بزارین و لینک کنین و .....و.......

ضمنا خواهش میکنم فکر نکنین که این دوست وبلاگیتون چه قدر چشم سفیده .

 

 

من خاله ای داشتم ( فقط یه خاله داشتم ) که چند سال  بعد از مرگ مادرم اون هم فوت شد . ولی توی همون چند سال به حدی جای خالی مادرمو پر کرد که براش میمردم.

این خاله من در حدی مذهبی بود که از 7 سالگی نماز میخوند و نماز و روزه قضا نداشت .

ولی هرگز به ما نمیگفت نماز بخونین و اصرار نمیکرد که حجاب کنیم و لاک نزنیم و ....

میگفت هر کی رو توی گور خودش میذارن .

اون اگه زن نبود حتما مجتهد میشد .

یادمه که میگفت اگه میخواین به یه فقیر کمک کنین اول ببینین دور و برتون مستمند هست یا نه ؟ و بهش کمک کنین . خودش هم این کار رو میکرد .

همه اینها رو داشته باشین تا موضوع اصلی رو بگم .

 

 

امروز رفته بودم پیاده روی .... تو حال خودم بود  که یه مرد جوان با کت و شلوار مشکی و یه زن چادری خیلی جوان و یه بچه 5 یا 6 ساله  جلوم رو گرفتن .

مرده با قیافه ای که سعی میکرد شرمگین نشون بده بهم گفت : ما مسافریم و میخوایم بریم شهرمون و پولمون تموم شده و ....

افتادم وسط حرفش : ببخشید این فصل کسی مسافرت نمیره ! میره؟

شوکه شده بود . هاج و واج مونده بودن.... چون نهایت جواب کردن این آدمها اینه که اعتنا شون نکنین و رد شین .

ادامه دادم: ضمنا کسی که پول نداره چرا میاد مسافرت؟

دیدم پشتشون رو کردن بهم و رفتن !!

بلند بلند رو بهشون وایسادم و گفتم : اون وقت که داشتین به فلانی رای میدادین باید فکر اینجاشو میکردین !!

یهو مرد دستفروش کنار خیابون که صدای منو شنید قهقهه زد و من عصبانی به راهم ادامه دادم.

کمی جلوتر دو مرد میانسال و متشخص و تر و تمییز کمی دور تر از من ، ایستاده بودن  توی پیاده رو با هم حرف میزدن که یهو دیدم یه زن چادری و مرد کت و شلواری دیگه ای همراه با یه بچه چند ساله رفتن جلوشون و ....

شاخ در آوردم .... لباسهاشون عینهو همونایی بود که من دقایقی قبل دیده بودم .

طاقت نیاوردم .

من هم که ففففففضضضضضضوووووو ل ل ل ل ل !!!

رفتم جلو و گفتم : آقا!! لا اقل شما گروهتو بر دار برو توی یه خیابون دیگه !! دوستات توی همین مسیر کار میکنن و جلوی منو گرفته بودن !!

دو تا مرد متشخص هاج و واج مونده بودن .... دهن زن خیلی جوان چادری که کاملا معلوم بود مادر اون بچه نمیتونه باشه ( و نمیدونم این بچه ها رو از کجا میارن؟) باز مونده بود !! اما مرد کت شلواری راهشو کشید و رفت .

من هم به مردهای متشخص گفتم : پول ندین به اینها .... توی شهرهای دیگه راه  میرن و با این ترفند مردم رو سر کیسه میکنن .

عصبانی تر از قبل به راهم ادامه دادم کمی جلوتر یه فروشگاه لوازم و تحریر و سی دی و اسباب بازی که نمایندگی شرکت گلدونه بود قرار داشت .

از دور دیدم یه دختر تقریبا 9 ساله با لباسهای کاملا قرض گرفته صورت نازشو چسبونده بود به شیشه فروشگاه و با نگاهش داشت ویترین رو میخورد و یکی یکی چیزهایی که میدید رو به باباش که مشخص بود کارگره و زحمتکش ، نشون میداد.

به خدا همه اینهایی که گفتم در عرض کمتر از 40 دقیقه پیشامد .

لجم گرفته بود .

مطمئن بودم اگه اون شهرستانی های مثلا گدا رو تفتیش میکردم .... حتما یکی یه دونه موبایل و حد اقل 100 هزار تومن پول داشتن ..... اون وقت این دختر ناز با اون چکمه پلاستیکی صورتی ...!!!

وقتی اومدم خونه و برای شوهرم اینها رو گفتم ، بهم گفت : چند روز قبل یه جوون هم که میگفت پسر یه دکتره توی تهرانه جلوی منو گرفت و من بهش گفتم کمی جلوتر نیروی انتظامی هست برو ازشون کمک بگیر .

طرف زیر بار نرفت و شوهر من بهش گفته بود که پس آژانس بگیر و در بست برو دم خونه تون توی تهران بعدا پولش رو بده !!

و طرف کوتاه نیومده بود و شوهر من چند تا راه کار دیگه بهش گفته بود ولی یه قرون هم بهش نداد .

اصلا از کجا معلوم این پولهایی که همسرانمون و حتی خودمون از راه حلال در میاریم کجا میره؟

 

 

 

خوب همه اینها رو گفتم .... تا بدونین ... من مدتهاست که دیگه به صندوق صد.قات و امداد و اینها اعتماد ندارم....

مدتیه توی یه ظرف پول جمع میکنم و به مستمندی که از آشنایانمه کمک میکنم.

پول زحمتکشیده همسرم رو هرچند که کم هم باشه ،مستقیما به طرف میدم. این جوری بعد از دیدن وضع طرف آدم خودش هم متحول میشه .

خود من مدتیه بعد از دیدن وضع اون مستمند  سعی میکنم اسراف نکنم و دیگه دونه های برنج و تکه های کوچک نون و آشغالهای سبزیجات و .... دور نمیریزم و میدم به کسی که بده به پرنده ها  و مرغهاش تا بخورن !!

 

بیاین شما هم پولهاتون رو به این موسسات نمیدونم چی چی ندین . به خدا اگه همه مون اینکار رو بکنیم .... هم از کار خیری که میکنیم لذت میبریم ... هم مطئنین که پولتون حتی اگه هزار تومن باشه ،به اهلش رسیده .

تو رو خدا این ها رو برای همه بگین و به این آدمهای کاملا سالم و سالم از نظر جسمی ، که حق اون دختر بچه با چکمه صورتی رو میخورن هیچ کمکی نکینین .

حالا به اطرافتون فکر کنین .... اگه کسی رو نمیشناسین .... از کسی که همچین کسی رو میشناسه کمک بخواین  .

من هم فردا زنگ میزنم به شهرداری شهرمون و بهشون میگم  که  اداره شهر فقط رنگ زدن جدولهای خیابون برای ایام نوروز نیست . برین جلوی اینها رو بگیرین که پول همشهری هاتون رو از استان خارج میکنن و معلوم نیست در چه راهی صرف میکنن.

 

ممنون که تا آخرش خوندین .

/ 39 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی

راستش فکر می کنم که اکه اون زن و مرد جوون هم امکان داشتن که از راه حلال و کار ردست پول دربیارن نمی رفتن دنبال گدایی و تیغ رنی مردم[ناراحت]

پرهام و مامان

سلام دوست عزیز سال نو مبارک برات سالی خوش و سرشار از سلامتی آرزو دارم. خوش باشی

بابک شمس ناتری

با سلام و تبریک مجدد سال نو با دلنوشته " ما هستیم و 89 مصمم تر از گذشته می مانیم" منتظر حضورتان هستم امیدوارم که بتوانم از انتقادات و پیشنهادات شما برای پر بار کردن وبلاگم استفاده کنم

مریم

سلام عزیزم سال نو مبارک به توصیه هات حتما عمل می کنم راستی باشعر وکارت جدید اپم دوست داشتی یه سر بیا

مجتبی

سلام به روزم همیشه به روز و بهروز باشید بدرود

مریم

سلام گلم..با شعر وکارت جدید آپم دوست داشتی یه سر بیا

نگین

سلام عزیزم: سال نو مبارک . سالی سرشار از سلامتی و خوشی برات آرزو میکنم. من باهات 100% موافقم. و حتما به توصیه ات عمل می کنم.

موج اف

وبلاگ قشنگی داری مرسی [گل]

سینا

این مسایل همه جا هست.خودتو ناراحت نکن.بهم سر بزن