هنوز چشمهاش پر از اشك بود....وقتي كه از دفتر شركت خارج مي شد. وقتي رفت پرسيدم:اين آقا كي بود؟خانم ضياء پور جواب داد:بنده خدا هموني كه هر روز
سرويسهاي كار خونه رو مي شوره و رفت و روب مي كنه.
- خوب چرا گريه مي كرد؟
-تازه داماده.....زنش هم كارگر همينجاست.از قرار اومده بود از مديريت خواسته بود كه يه مدت با اسيد شستشوي سرويسها به خاطر ريه اش در ارتباط نباشه و كار ديگه اي بهش بدن......اونوقت يكي از بچه هاي از خدا بي خبر بهش مي گه: مي خوان بيرونت كنن. هم تو رو و هم زنت رو .بهتره به همون كارت بچسبي.اونم هراسان مياد دفتر و مي گه : هر كاري مي كنم. اصلاًبگين
برو توي چاه رو هم تمييز كن ميكنم.
مي پرسم:خوب بهش چي گفتين؟
-گفتم اوني كه اين حرف رو زد دروغ گفته.فردا صبح با مديريت صحبت مي كنم و بهت ميگم.
گفتم : آدم اين بد بختها رو  مي بينه قلبش مي گيره ....
وقتي برگشتم به اتاقم ديدم دم درب اتاق ايستاده و داره راه رو رو تي مي كشه.
گفت: خانوم اجازه هست اتاقتون رو تمييز كنم.
گفتم: خواهش ميكنم بفرماييد.
بيرون ايستادم و نگاهش كردم. كارش كه تموم شد گفت: اتاق شما رو تي نكشيدم چون كفپوشش يه جنسيه كه بو ميگيره.تشكر كردم. از اتاق طوري خارج شد انگار داره از زيارتگاه خارج مي شه. بدون اينكه پشتش رو به من بكنه.
مرد بيچاره.....شايد فهميده بود كه  با خواهر مديريت كارخونه بر خورد كرده.براي از دست ندادن شغلش هر كاري حاضر بود بكنه.
موقع رفتن به خونه از خانوم ضياء پور خواهش كردم تا فردا درباره اين موضوع با خواهرم صحبت كنه.مي دونستم كه خواهرم حتماًگوش اون كسي كه
اين دروغ رو گفته مي كشه.....مي پيچونه.....شايد هم  مي بره.
                                *             *           *
روز بعد وقتي رسيدم  از توي دفتر در اومد....در حالي كه چشمهاش برق ميزد........سلام كرديم. رفتم توي دفتر .......گفتم: چي بهش گفتين كه اين قدر چشمهاش برق مي زد؟خانم ضياء پور گفت:
-به دستور مديريت حقوقش زياد ميشه .تا يه مدت هم نياز نيست سرويس ها رو بشوره.
وقتي من هم از اتاق خارج شدم چشمهام برق ميزد. دم در  خواهرم رو ديدم. سلام كرديم.........

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
elham=eli

khodam aval shodam horaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa ajabi bade 600 sal up kardi khanomi mach koli mach koli ham doset daram

رهام آرين

درود. بی معرفت می‌یای آپ می‌کنی و به من سر نمی‌زنی یادت باشه. با يه داستان آپم دوست داشتی سر بزن.

بلفی

عجب. باريکلا به اين دو تا خواهر!

حميدرضا

آمده ام روز حافظ را بهت تبريک بگم ... اما با نوشته ات مه جلوی چشمام رو گرفته....

amin

اون بدبخت خيلی شانس آورد که اون نارفيق بهش دروغ گفته بود. چون اکثر قريب به‌اتفاق اين‌جور مواقع، اين خبر درسته! خيلی‌ها رو می‌شناسم و ديدم که واسه همين جور وضعيت‌ها اخراج شدن! تازه يه تازه داماد رو هم می‌شناسم که تا دو ماه بعد از شب عروسی‌اش، حتا يه شب هم پيش زنش نبود. خوب کارگره ديگه! زندگی که مال اون‌ها نيست. راستی، جشن تولدمه. يه جشن کوچولو گرفتم واسه دل خودم.

مریم

سلام مهربان.خوبی؟خسته جابجايی نباشيداميدوارم در همه شرکت ها کسانی همانند شما و خواهر مهربانتان باشد تا چشمی گريان نشود مگر جز برای شوق.پايدار باشی.

آرمین گیله مرد

سلام و ممنون و معذرت ...من عادت کردم که معدل من بخاطر غلط های املایی پایین بیاید ؛-) ..هرچند فکر کنم سعود (سعادت) درست باشد و اما ...

elham=eli

vay be marge lelham be jone khodam ta gala 2 bar id armano baraton ferestadam mesle hameshe hatman naresede khob eb nadare id arman ine khoshkelake man arman_416@yahoo.com omedvarm in dige pak nashe fadat sham be jone eli neveshtama hala 1 moghe hatman neshoneton medam ke off gozashtam fadat sham khanomi machhhhhhhhhhhhhhh

hossein

سلام عزيزم . آی لاو يو..............