عزيز دل مادر ....

امروز صبح که از خواب بیدار شدم آن لحظه خوش و شیرین را برای اولین بار حس کردم . شاید من اولین زنی باشم در دنیا که می خندد با چشم پر از اشک .... از اولین تهوع آبستنی زندگی اش. کودکم .....مادر اصلا از این که به شدت دچار تهوع شد ....سختی نکشید ....مادر برای آرامش تو سخت ترین درد ها را به جان می خرد ......سعی می کند همیشه آرام و به اعصابش مسلط باشد .....سعی می کند دروغ نگوید .....درست حرف بزند .....  تا وجود پاک تو را آلوده نکند . و لذت این تجربه را که شیرین تر از عسل نامیده تا ابد به خاطر بسپارد ....مادر از لحظه لحظه احساسش برای پدر می گوید تا او نیز قبل از تولدت تو را لمس کرده باشد .

نور چشمانم .....برای دیدنت لحظه شماری می کنم و برای خاطر تو حاضر به هر کاری هستم ....آرام باش ...آرام ....ف ر ز ن د م ......هیس  .....هیس....مادر دوست دارد تو همیشه آرام باشی .....هیس .....ک و د ک م ..... عزیز دلم ....نور دیدگانم .....نازنینم ....زیباترینم .....

/ 7 نظر / 10 بازدید
مسافر کوير

سلام..قشنگ نوشتی..به آلاچيق من هم سری بزن...يا علی

شيرين

هر وقت يادت می افتم ناخوداگاه به موجود کوچولويی فکر ميکنم که داره سريع و بی وقفه رشد ميکنه و با تکامل و خلقت عظيمش ميگه من معجزه ديگری از خدا هستم مراقبم باش

سميرا

وايييييييييييييي.....نميدونستم داري مامان ميشي...تبريك ميگم...الهي كه هميشه شاد و سرحال باشي.خيلي خوشحال شدم..زياد مراقب خودت باش.

مهتاب

وای کلی احساساتی شدم اشکم در اومد. الان با وجود حال نه چندان خوش از بودنش لذت می بري اميدوارمهميشه به داشتنش افتخار کنی.از صميم قلبم بهتون تبريک می گم.ارزو ميکنم وجود اين فرشته کو چولو زندگيتون رو شيرينتر از عسل کنه.راستی اهای فسقلی دوست منو زياد اذيت نکنی!!!

يکوری

به سلامتی دارين مارد ميشين؟ تبريک ميگم من خودم خيلی بچه دوست دارم . خيلی خوشحال شدم.

يکوری

پوزش به خاطر اشتباه تایپی : مادر !

مجتبی احمدآبادی

بچه اونقدر ساکتم که نمی شهخيلی خوب بود با احساس نوشتی من مونده تا اينجوری از خودم بنويسم موفق باشی و هميشه يک مادر خوبخداحافظی