و فرزندم ....

و فرزندم هنوز هر روز برای رفتن به مهدش  گریه میکند . دو درب مهدش به آرامی و درشت درشت اشک میریزد . و مرا خون به جگر میکند ...

قلبم از اینکه اینهمه بی رحم هستم درد آمده .

ولی میدانم این وابستگی برای هر دویمان ضرر دارد . هر چه باشد مرد بزرگی میشود برای خودش.

هنوز هم میخواهد رئیس جمهور شود . و میگوید اگر رئیس جمهور نشوم ، حتما کام . بیز حسینی میشوم.

پسرم .... مرا ببخش که مجبورم ساعاتی از روز دور از تو باشم . مجبورم ... میفهمی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 1 نظر / 14 بازدید
نوید

سلام نگران نباشید بخشی از گریه رو بذارید پای رفتار ناشی از سیاستش بچه ها رو دست کم نگیریم دنیاتان شاد