همین ...

نوشتم .... بیشتر از ٢۴ ساعت ماند . اگر نخواندید .... مهم نیست .... کم سعادتی از من بود .

و اگر خواندید ... سپاس .

به روز و بهروز باشید .

بدرود

/ 19 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوید

سلام پانیذ عزیز ممنونم که اومدی و ممنونم که... (راستی اگه ... نبود، جبران قصور زبان چه سخت می شد نه؟ ) در این که گفتمت بیخودی گفتمت نشده و این که رو حرفش نباید حرف زد کاملاْ باهات موافقم اما این نکته رو که ایشون و همینطور شما به دیده ی لطف به سیاه مشق های من نگاه می کنید و از سر لطف نظر میدین، نمیشه ندیده گرفت. علی ای حال من جسارتاْ احساس غرور می کنم از این که به جایگاهی رسیدم که عزیزان منو هم لایق دونستن که با بذل الطافشون بهم مجال عرض اندام بدن و البته حالا ملزم میشم که قد بکشم. گردش آسمانها به میلت

لیلی

[تعجب] باشه. گمون نکنم خونده باشم. ولی امیدوارم به خوبی و خوشی باشه...[لبخند]

مامان اشکان

سلام پانیذ جان خودم فهمیدم چقدر سخت گرفتم و این عذاب وجدانش بیشتر اذیتم میگنه ..ممنون از راهنمایت فکر میکنم باید روش شما رو پیش بگیرم ... در ضمن خیلی خیلی خوشحال شدم از آشنایتون بوسسسسسسسسسسسسسسس

مامان ارشک

احتمالاً من هم كم سعادت بودم. مي شه رمز رو بدي يا ديگه نمي شه؟[چشمک]

مجتبی

سلام کنکور داشتم امسال اما همچین هم زیر 20 نیستم، البته بالای 20هم نیستم.... همون 20 [نیشخند][چشمک]

داداش سینا

سلام خاله.آیین گفت که از دست من ناراحتین.خوب من که همون موقع عذرخواهی کردم.ولی نظر هرکس واسه خودش محترمه.اون حرفا نظر وعقیده من بود.حالا هرکی خوشش بیاد یا نیاد.ولی من رو حرفم هستم.یعنی چیزی که میگم روش میمونم.نظر من واسه من ارزش داره.از کسی هم نمیترسم.اگه از دست حرفام ناراحت بودی خوب چرا بهم نگفتی؟خوب دوست نداری سر بزنی سرنزن. من محبت رو از کسی گدایی نمیکنم.بای.

داداش سینا

سلام خاله. خوب آدم که مادر زاد چیزی رو نمیدونه.باید بشنوه و چیزی رو عنوان کنه.داستان هایی که تعریف کردم مثل داستان گیلان از خودم نبود از معلم جغرافی مون بود.ولی اگه نظری دادم همش از خودم بود. یعنی ما که تو جنگ نبودیم نباید نظری بدیم. خاله من معذرت میخوام.اصلا من اشتباه میکنم.فقط این بحثو تمومش کن.