ترديد...

ديگر نه روی باز گشت دارم و نه می توانم بمانم. اصلاْ فرقی نمی کند . هر دو به يک اندازه بد هست. برای هر دو بايد دليل بياورم .برای هر دو بايد مصيبت بکشم. برای هر دو بايد صبر کنم. بسوزم و بسازم.

 کجايی تا  با تو کمی از ماندن و رفتن حرف بزنم. و تو مرا از اين ترديد برهانی.

با تو ترديدی باقی نمی ماند.

/ 3 نظر / 9 بازدید
سليمه

سلام. روز بخير. چرا تردید؟ نبینم دچار تردید شدی. به خدا توکل کن. ان شالله زير سايه خانوم فاطمه زهرا سالم و تندرست باشيد. ببینمتون خوشحال میشم. يا علی ...

dokhtare darya

ترديد؟!زندگی سراسر ترديدِ.هيچ وقت آرامش ابدی رو نمی بينيم...مط‌‌مئنم.شايد بايد خدا رو شکر کنی...شايد همون روز سخت واسه خيلی ها بهترين باشه...فقط می گم ناشکر نباش...

گل بهار

آره جونم هنوزم ميگم...انتقادپذيرم...ولی خوب شد گفتی..مايه ی خجالته که همچين چيزايی رو اشتباه بنويسم...سر فرصت درستشون ميکنم.(بمان و مبارزه کن...با رفتن هميشه مخالف بودم)