درود دوستم

اگر چه آنقدر خسته ام که نوشتنم نمی آید . اگر چه که تحلیل رفته ام از اندوه خودم .... اما ... به ماتم تو که فکر میکنم ... هر چند که در ماه تولدم باشم .... برای تو دلتنگ میشوم .

برای تو که هجده سال و اندیست که میشناسمت  و همه این سالها خرداد که میشد ؛ چشمهایت کمرنگ میشد ... رنگ و رویت بر میگشت و به زور میتوانستی همه را و هر چیز را و ماه امتحان خرداد را تحمل کنی .

هجده سال است که هر بار با آمدن خرداد از تو میپرسم : برای چه اینقدر ناراحتی ؟

 و با پاسخت خجل میشوم که بیهوده بود پرسشی که با آن صدای لرزان را نیز به کمرنگی چشم و چهره ات اضافه میکرد .

اندوهگین نباش چون اینجا من در کنارت هستم ... تا بدانی حاضرم به هر نحوی از غمت بکاهم . اگر چه که تو آنقدر ماخوذ به حیایی که هرگز این را از من نمیخواهی .

ولی میخواهم بدانی اگر صحبت کردن با من و یا گریستنت برای من و یا درد دل گفتن .... از خاطراتشان گفتن ... و هر چیزه بتواند ذره ای  از غمت را بکاهد ... همه جوره در اختیارت هستم .... و اطمینان داشته باش هرگز و هرگز حتی اگر به خدا و هر کسی بد و بیراه بگویی به تو خورده نمیگیرم .

اصلا اگر سبک میشوی به ماه تولد من هم لعن و نفرین بفرست ..... چون این یکی دیگر باور خودم هم شده .

شیرینم ...همیشه برایت آزاده میمانم .... حتی بعد از مرگم .

 در سالگرد فوت برادرت .... خواهر زاده ات و شوهر خواهر عزیزت را با تو سوگوارم .

بهروز باش. بدرود

/ 9 نظر / 6 بازدید
آغاز

سلام دوست من . دلم چروکید. [ناراحت]

مریم

اخی شیرین .................نمیدونم chi بگم..............[ناراحت]

شیرین

وحشتناک بود.وحشتناک تر دل سوخته خواهرش.

مجتبی

[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

شیرین

دوست من واقعا غافلگیر شدم.نوشته هاتو پشت اشک و با بغضم خوندم اما ته دلم هر لحظه گرم و گرمتر میشد...ممنون برای این همه همدردیت...نمیدونم چی بگم ...هیچ وقت تنهام نزاشتی...هرروز ...از غمهای کوچیک بگیر تا بزرگترین و سخت ترین دردها...خوشحالم که کنار شمام...خوشحالم خالق کمی نامهربانم اگه امتحان های سختی برام نوشت مسیر زندگیمو با شما دوستان خوبم همراه کرد...امیدوارم بتونم جبران کنم..مخصوصا در شادیها

پاپیروس

بدينوسيله من رسماً از بزرگسالي استعفا مي دهم و مسئوليتهاي يك كودك هشت ساله را قبول مي كنم. مي خواهم به گذشته برگردم، وقتي همه چيز ساده بود، وقتي داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهاي كودكانه را ياد مي گرفتم، وقتي نمي دانستم كه چه چيزهايي نمي دانم و هيچ اهميتي هم نمي دادم. مي‌خواهم ايمان داشته باشم كه هر چيزي ممكن است و مي‌خواهم كه از پيچيدگيهاي دنيا بي خبر باشم . مي‌خواهم دوباره به همان زندگي ساده خود برگردم، نمي‌خواهم زندگي من پر شود از خبرهاي ناراحت كننده، صورتحساب، جريمه و ... مي‌خواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم، به يك كلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و . . . اين دسته چك من، كليد ماشين، كارت اعتباري و بقيه مدارك، مال شما.

ندا مامان رادین

خیلی وحشتناکه [دلشکسته]

مهتاب

می فهمم که دوستمون چی کشیده و چقدر تحمل این فاجعه هنوز هم براش آسون نشده ..برای دوستمون آرزوی صبر و آرامش می کنم و برای فلور آرزوی آینده خوش و روشن رو دارم ...[گل][گل][گل]