استاد شفیعی کدکنی

دراین شب‌ها

 که گل از برگ و

                       برگ از باد و

                                           باد از ابر می‌ترسد

درین شب‌ها

که هر آیینه با تصویر بیگانه‌ست

و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سر و سرودش را

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می‌خوانی.

 

تویی تنها که می‌خوانی

رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را

تویی تنها که می‌فهمی

زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را.

 

بر آن شاخ بلند ای نغمه‌ساز باغ بی‌برگی

بمان تا بشنوند از شور آوازت

درختانی که اینک در جوانه‌های خرد باغ در خواب اند

بمان تا دشت‌های روشن آیینه‌ها،

                                       گل‌های جوباران

تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را

ز آواز تو دریابند.

 

تو غمگین‌تر سرود حسرت و چاووش این ایام،

تو بارانی‌ترین ابری که می‌گرید

به باغ مزدک و زرتشت،

تو عصیانی‌ترین خشمی که می‌جوشد

ز جام و ساغر خیام.

 

 درین شب‌ها

که گل از برگ و

                      برگ از باد و

                                        باد از ابر و

                                                           ابر از خویش می‌ترسد

و پنهان می‌کند هر چشمه‌ای سر و سرودش را

درین آفاق ظلمانی

چنین بیدار و دریاوار

تویی تنها که می‌خوانی

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

سلام.چه شعر قشنگی[بغل]...همیشه شاد باشی و آزاد در کنار بهانه های زندگیت

لیلی

مثل اینکه رادین جان عادت کرده به محیط مهد. خدا رو شکر. عکسهای آتلیه ایش هم خیلی جالب بودن... محصوصا اونی که رو موتوره....[قلب]

مریم

سلام عزیزم شعرقشنگی بود امیدوارم که رادین جون هم خیلی زود عادت کنه به مهدش [ماچ][گل][خداحافظ]

مریم

[ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل] [ماچ][گل][هورا][گل][قلب][گل][لبخند][گل][بغل][گل]

آراز

سلام عزيزم. مي دونم كه اين روزها برات روزهاي سختي هستن.... اگه از من بپرسي هيچ چيز تو دنيا ارزش گريه بچه هامون رو نداره. من اگه جاي تو بودم سعي مي كردم از ساعتهاي كمتر شروع كنم مثلا دو ساعت در روز و اگه كارم راه مي افتاد همين اندازه بيشتر هم نمي كردم... مي گن خوبه بچهه ها تا 3 سالگي مهد نرن ولي تو هلند همه بچه ها (اجباري) از دوسالگي مي رن مهد كودك و از 4 سالگي مدرسه. ولي مهدشون 4 جلسه در هفته است و هر بار دو ساعت. آراز 3 ماه طول كشيد كه به مهدش عادت كنه... به رادين كوچولو فرصت بده.... احساس گناه نكن... اگه تصميم گرفتي ندذار حس گناه لحظه هاي باهم بودنتون رو بگيره....

می می

پرشین بلاگ فیلتره[ناراحت]

مريم

_سلام!___¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__آپم__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ _____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤ __¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤____آپم___¤¤¤¤ _¤¤¤¤¤¤¤¤&

Arsham

من ایرانی ام چشم مخملی من شکوه اینده امروز این عشق ماست ، عشق به مردم بگذار درفش سرخ زیبایی ترا بستایم من کور نیستم باید ترا بستایم می دانم اما کجاست جای دیدن تو وقتی که هم وطنم مرده و خاک خوب ترا جراحی می کنند باید که خاک من از خون من بنا گردد بنای آزادی بی مرگ و خون کی میسر شود ؟ پیکار می کنم می میرم این است عشق من می دانی من ایرانی ام گلسرخی [گل]با دو گزارش مستند در ارتباط با ماه مهر در انتظار حضور گرمتان هستم[گل]