جای پا .....


 
شبي از شبها ، مردي خواب عجيبي ديد. او ديد كه در عالم رويا پا به پاي خداوند روي ماسه هاي ساحل دريا قدم مي زند   و در همان حال ، در آسمان بالاي سرش ، خاطرات زندگيش به صورت فيلمي در حال نمايش است.
او كه محوتماشاي زندگيش بود ، نا گهان متوجه شد كه گاهي فقط جاي پاي يك نفر روي شنها ديده مي شود و آن هم وقت هايي است كه او دوران پر درد و رنج زندگيش را طي مي كرده است.
بنابر اين با ناراحتي به خدا كه در كنارش راه مي رفت رو كرد و گفت: پروردگارا......
تو فرموده بودي  كه اگر كسي به تو روي آورد و تو را دوست بدارد ، در تمام مسير زندگي كنارش خواهي بود و او را محافظت خواهي كرد. پس چرا مرا در لحظاتي كه به تو سخت نياز داشتم ، تنها گذاشتي؟؟!!!
خداوند لبخندي زد و گفت: بنده ي عزيزم ، من دوستت دارم و هرگز تو را  تنها نگذاشتم.
زمانهايي كه در رنج و سختي بودي ، من تو را روي دستانم بلند كردم تا به سلامت از موانع      عبور كني.!!!

/ 27 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
elham=eli

kojaiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii khanomi mach

رهام آرين

درود. ممنون سر زدی. شايد منم روی قبر مادربزرگم همينو بنويسم. خيلی مهربان بود. خيلی دوستش داشتم. از حس همدرديت واقعاْ ممنونم. موفق باشی چرا آپ نمی‌کنی؟؟؟؟؟؟

مریم

سلام بانو.فکر می کردم فقط خودم دير ميام ولی شما هم گرفتاريد به روز کردی خبرم کن.پايدار باشی

سمیرا

آخــــــــــــــــــــــی...اگه بدونی چه حالی شدم....حس عجيبی بهم دست داد. ممنون که سر زدی عزيزم. مطلبت واقعا تاثير عجيبی داشت.

الناز

دلم براي خداي توي قصه ها تنگ شده

nasim

سلام-وقتی با چشم سخن گفتم خدا هم بود و شنید.به روزم پیشم بیا

کریمی

سلام...خوبی ..آپم اگه دلت خواست يه سر بيا

elham

اين مطلب رو خوانه بودم..پس اين همه سختی برای چيه؟

paniz

سلام من پانیذ هستم درضمن می خاستم بگویم من مخلسه حمید وکیانوش وعلی هستم.