بیم

دستکشهایم را در آوردم . خودم را انداختم روی مبل نه چندان تمییز اتاق انتظار . روی مبل رو به رویی نشسته بود . زل زده بود به من . شاید قیافه شاد و سر زنده من او را به تعجب واداشته بود که برای چه آمده ام مشاوره بگیرم ؟

رویم را برگرداندم و تقدیر نامه های خانم مشاور  عزیزم را که این روزها محرم و مرهم دلم شده را نظاره کردم . علی رقم اینکه رویم به طرفش نبود ولی سنگینی نگاهش را حس کردم.

نگاهم را خواسته با نگاهش پیوند دادم . لبخند زدم. بدون این که بخندد رویش را برگرداند به سمت تقدیر نامه ها . انگار اصلا به من نگاه نمیکرد .

نوبتش که شد رفت داخل اتاق . خودش ( انگار از عمد ) درب را نبست . شاید اصلا مرا در اتاق انتظار ندیده بود !!!!

حدود ۴۵ دقیقه حرف زد ... گلایه کرد ... حرف زد . گریه کرد .

من ، همه دردم را فراموش کردم.

خیانت دیده بود از همسرش . و خیلی تودار بود که همه حرفهایش را نگه داشته بود برای مشاور .

صدای آرام خانوم مشاور را نمیشنیدم. اما صدای پر از فشار روحی او را با تمام وجودم حس میکردم.

ماجرا را تقریبا فهمیده بودم . همسرش با دختری ارتباط داشت که حالا آن دختر خودکشی کرده بود . و این قضیه روی روحیه همسرش و بالطبع روابطشان تاثیر گذاشته بود .

و زن تازه متوجه این رابطه بعد از گذشت ماه ها از مرگ دختر شده بود ..احساس میکرد کلاه گشادی سرش رفته یا به قول خودش سرش رو شیره مالیدن !

درک کردن حسش برای یه زن اصلا کاری نداشت . این رو از زمزمه های آرامش بخش خانوم مشاور هم میشد فهمید.

من هم از اینکه بهم  اینجوری خیانت بشه متنفرم. از اینکه سرم رو گول بمالن . از اینکه دروغ بشنوم ، که مثلا : تلفن کی بود ؟ فلانی بود ؟

با کی حرف میزدی ؟ فلانی .

اس ام اس رو کی داد ؟ فلانی ؟

عکس کی بود توی موبایلت ؟ فلانی !

کجا بودی ؟ فلان جا !

از همه بدتر این بود که مردش بهش گفته بود خودش با دستهای خودش جسد دختر را توی گور گذاشت .

از همه بدتر اینکه عکسهای اسکن شده زیادی از دخترک توی گوشی موبایل و رایانه خانگی شان بود ./

و حالا درمانده و مستاصل ... اینجا نشسته بود .

درد خودم را فراموش کردم .

امروز مدام فکر میکنم چرا این بلا بیشتر سر زنهایی می آید که اصلا خیانت همسرشان را باور ندارند . سر زنهایی می آید که بیشترشان به همسرانشان حتی در ذهنشان هم خیانت نکرده اند .

ترس برم داشته . چون من هم خائن نیستم .هرزه هم نیستم. ترس برم داشته !

* * * * * * *

از نظر گفتمت خوشم آمد . اینجا میذارمش تا همه روی پست بخونن

گفتمت ....۱٢:۳۸ ‎ب.ظ - دوشنبه، ۱۶ اسفند ۱۳۸٩
سلام پانیذ مهربان
متاسفانه این یک قسمت از واقعیتهای جامعه است و نه منحصر به ما که متداول در تمام دنیا و نه خاص مردان که حتی فراگیردرزنان.
آنچه که مهم است یافتن علت این عارضه است که نه علت که عوامل فراوان دارد.
عدم شناخت فردی ، عدم شناخت معیارهای اساسی زندگی ، عدم شناخت انتظارات از طرف مقابل ، عدم شناخت معیارهای طرف مقابل ، عدم شناخت انتظارات طرف مقابل ، عدم برداشت صحیح از شرایط خودی و دیگری ، عدم ایجاد جذابیت و مهمترازآن حفظ آن برای طرفین ، نگرش سطحی و یا کم عمق و و و و
صرف نظر از بحث گناه ( که مبنایی اخلاقی پیدا می کند ) این گونه روابط جرم ( که مبنایی حقوقی دارد ) نیز می باشد ولی مجرم یا گناهکار ، حتما به دلیل یا دلایلی مرتکب جرم یا گناه شده است که نه تنها که نباید ازآن ترسید بلکه باید با هوشیاری و چشم باز به دنبالش بود
امیدکه با شناخت کافی ، درک صحیح و منطقی ، درایت و هوشمندی و نیز عشق و گذشت ، این موضوع تقلیل یابد
شادزی
/ 6 نظر / 15 بازدید
شیرین

ترجیح میدم بهش فکر نکنم[ناراحت]

درنا

پانيذ عزيز، اين ترس بين همه ي خانم ها مشتركه.اشكال از من و تو و حتي مردانمان نيست... اشكال در اين است كه هيچوقت به خاطر نمي سپاريم كه از دريچة نگاه ديگراه هم به قضيه نگاه كنيم، يا حتي فكر كنيم... فكر كنيم كه اگه اين اتفاق براي من مي افتاد چه حسي داشتم؟ اگه به اين موضوع قبل از انجام كاري كه مي تونه به ديگران-مخصوصاً عزيزانمان- صدمه بزنه فكر كنيم مطمئناً هيچوقت حاضر نمي شيم انجامش بديم. اشكال اصلي خودخواهي ماست...

گفتمت ....

سلام پانیذ مهربان متاسفانه این یک قسمت از واقعیتهای جامعه است و نه منحصر به ما که متداول در تمام دنیا و نه خاص مردان که حتی فراگیردرزنان. آنچه که مهم است یافتن علت این عارضه است که نه علت که عوامل فراوان دارد. عدم شناخت فردی ، عدم شناخت معیارهای اساسی زندگی ، عدم شناخت انتظارات از طرف مقابل ، عدم شناخت معیارهای طرف مقابل ، عدم شناخت انتظارات طرف مقابل ، عدم برداشت صحیح از شرایط خودی و دیگری ، عدم ایجاد جذابیت و مهمترازآن حفظ آن برای طرفین ، نگرش سطحی و یا کم عمق و و و و صرف نظر از بحث گناه ( که مبنایی اخلاقی پیدا می کند ) این گونه روابط جرم ( که مبنایی حقوقی دارد ) نیز می باشد ولی مجرم یا گناهکار ، حتما به دلیل یا دلایلی مرتکب جرم یا گناه شده است که نه تنها که نباید ازآن ترسید بلکه باید با هوشیاری و چشم باز به دنبالش بود امیدکه با شناخت کافی ، درک صحیح و منطقی ، درایت و هوشمندی و نیز عشق و گذشت ، این موضوع تقلیل یابد شادزی

گفتمت ...

سلام مهربان اگر حدس می زدم که در صفحه اصلی سخنگاهتان نوشته های حقیررا می آورید کمی بیشتربدان می پرداختم و ....... درهرحال ممنونم که قابلم دانستید و مفتخرم فرمودید

مجتبی

سلام با گفتمت موافقم... متاسفانه در جامعه ما دیریست که اعتماد و راستی جایگاهشونو با دروغ و تزویر و خیانت عوض کردند... دیگر جایگاه و ارزش و معیاری برای جوانی که تازه وارد این جامعه شده نمانده که بتونه شناختی از زندگی اجتاعی داشته باشه چه برسه به شناخت خودش... به امید روزی که به یاری همدیگر جامعه مان را اصلاح کنیم... [گل]