خاطرات روزهای اول مهد رادین

روز اول مهد کودک رادین .... ۴ شهریور ٨٨ چهارشنبه

فقط حدود 7 دقیقه بدون من پیش مربی هاش موند و اونم به ضرب جایزه هایی که از قبل دادم به مربی ها تا بهش بدن . 2 تا ماشین کوچیک مک کوئین

 ***

روز دوم مهد کودک رادین ........۵ شهریور ٨٨ پنج شنبه

 در بدو ورود مدیر داخلی مهد از من گرفتش و گفت : مامانش اینجا هستی تا رادین بره با خاله مهناز و منیره ( مربی هاش ) بازی کنه ؟

بعد رفت تو و 35 دقیقه بعد با 2 تا ماشین دیگه به اسم جایزه شاد و شنگول برگشت و تمام این مدت که اون تو بود دل من داشت پاره میشد

 ***

٧ شهریور شنبه :

به محض رسیدن محکم گردنم را بغل گرفت ولی باز هم مدیر داخلی مهد با ترفند رادین را از من جدا نمود و رفت داخل و تحویل مربیانش داد . وقتی برگشت گفت : برین یه ساعت دیگه بیاین .

من و باباش با هم بودیم رفتیم خرید و برگشتیم . دیدیم هنوز داخله بدون گریه .... ( بچه م خیالش راحته که من توی حیاط نشستم .

باورم نمیشد که یکساعت بدون من مونده بود . البته شاهنامه آخرش خوشه ...

/ 10 نظر / 23 بازدید
شایگان و مامان مریم

میدونم چقدر سخته همش بچه به آدم آویزون باشه منم خیلی خسته ام ساعت کامنت گذاشتن رو ببین اینقدر طول داد تا بخوابه و اینقدر حرص خوردم که حد نداره خیلی خسته ام دلم میخواد یه روز تنها باشم وهمش بخوابم و با خودم خلوت کنم[ناراحت][رویا]

شایگان و مامان مریم

راستی اونقدر ها که فکر میکنی پبش مامانم نمیمونه یعنی اصلا رابطه ی خوبی با هاش نداره فقط با بابای من خوبه که اونم زود خسته میشه خیلی تجمل داشته باشن 2 ساعته [ناراحت]اوندفعه که رفتیم کوه که نوشتم چه دسته گلی به آب داد [چشمک]

مامان آرین

سلام خانمی. امیدوارم این پروسه هم به خوبی انجام شود. به ما هم سر یبزنید و اگه با تبادل لینک موافقید خوشحال می شوم[قلب]

مامان ارشک

خیلی خوب بوده که ارشک از روز دوم گریه می کرد ولی الان دیگه کلی با ذوق و شوق می ره. امیدوارم زود عادت کنه.

آرین(برگ سبز)

دورود[گل] هورا هورا رادین در اولین قدم بسوی دروازه علم و فرهنگ قبول شد آفرین آفرین[دست] دست راستت بخوره توی فرق سرم من و برم آکسفورد الهی[اضطراب]

آرین(برگ سبز)

دورود[گل] هورا هورا رادین در اولین قدم بسوی دروازه علم و فرهنگ قبول شد آفرین آفرین[دست] دست راستت بخوره توی فرق سرم من و برم آکسفورد الهی[اضطراب]

آرین(برگ سبز)

دورود[گل] هورا هورا رادین در اولین قدم بسوی دروازه علم و فرهنگ قبول شد آفرین آفرین[دست] دست راستت بخوره توی فرق سرم من و برم آکسفورد الهی[اضطراب]

آبی

تا حالا کسی بهت گفته این شرو ورا رو برا کی می نویسی رادین رفت مهد کودک رادین اومد از مهد کودک رادین خورد تو دیوار و.... مسخره اس خیلی هم هم مسخره است خیلی خیلی برای کی اینا رو می نویسی؟