خاطره های رادین در تیر 88

میخواهیم برویم بیرون ......لباسش را پوشانده ام . نگاهی به من میکند و میگوید :

- مامانی خوب و نازنین! لباس نپوشیدی؟ برو لباستو بپوش.

************

دیروز رفتیم خیابان و جایی که ٢ شب قبل از انتخابات قدم زده بودیم ایستادیم و فالوده خوردیم . ناگهان به اطرافش نگاه کرد و گفت :

- مامانی اینجا موسبی ( موسو.ی) بود . پس موسبی ها کو؟

من مات و مبهوت ماندم از این همه خلقت خدا .دوباره گفت :

مامانی من موسبی هستم . زنده باد موسبی !!!!!!!!!!!!!

*******

نشسته ام جلوی رایانه و با جدیت تمام دارم سایت بالاترین را با فیلتر شکن باز میکنم . کمی نگاهم میکند و میگوید :

- مامانی چرا عصبانی هستی مامانی؟؟؟؟؟؟؟

********

امروز فرستادمش حمام تا توی لگنش کمی آب بازی کند . صدایم کرد . فکر کردم میخواهد حوله اش را بپوشد .

- چیه عزیزم؟

رادین : دوست دارم مامانی

و من غش کردم .

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

یادت هست میگفتم اوج خوشبختی وقتیه که با ابراز احساسات مثل قندش دلت را آب میکنه ..خوشحالم به اون لحظه ها رسیدی....همه زندگیت پر از عطر افشانی بند دلت...حداقل توی این روزهای غمگین محبت پاک بچه هامون به آینده دلگرممون میکنه...به سلامتی آزادهای آینده[قلب]

زینب

زنده باد رادین! زنده باد این حرکت سبز که بچه های دوساله هم درش سهمی دارن[لبخند]

مامان دل آرا

سلام خانمی .چون وبلاگم هک شد به این آدرس بیا مرسی[ماچ]

زهرا

سلام.[گل] آخی چه بچه ی ناز و با احساسی و چقدر با هوش.[چشمک] ( زمان ما که همگی از همه ی قضایا پرت بودیم. بچه های این دور و زمونه رو می بینی تو رو خدا؟؟!! ) ولی بازم زنده باد سبز ... ممنونم از اینکه بهم سر زدی. خیلی خوشحال شدم. و ممنون بابت تجویز. ولی خب مثل اینکه این قصه سر دراز دارد !!!![سوال]

علی

salam dost aziz web zibaee darid khosh hal misham tabadol link konim hatman bezan va nazar yadet nare

زهرا

سلام.[گل] خوبی؟ کم پیدایی؟؟[سوال]

مامان دل آرا

رادین جونم چطوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[ماچ]مامانی چرا نمی آپی[گریه]مگه شما هم تو این گرما تنبل شدی ؟؟؟؟؟شایدم رفته باشید گیلان[بغل] هر جا هستید سلامت و شاد باشید[لبخند]