باز هم از حمیده شیردل

  • دوست من اگه پیام خصوصی میزارین لطفا یه پیام هم بدین و آگاه کنین چون معمولا نظرات رو از همینجا میخونم
  • ضمنا نظر رو توی آخرین پستم بزارین
  • باز هم از حمیده شیر دل
  • از سایه ای که افتاده بر این پنجره 
  • تا ماه خیس نقره ای
  • که خم میشود بر حریر پرده
  • تا بادی که بهار و شکوفه سیب را
  • روی میز می آورد
  • از همین راه نزدیک میشوم
  • به جنون دریا و طوفان بعد خنده هات
  • از خط خوشبختی ام عبور میکند باد
  • از لباسهای روی بند
  • از درخت سیب عبور میکند
  • و روی دامن پف دار زنی میایستد
  • که در یک دست گل داوودی
  • و در دست دیگرش عطر یار
  •  
  • باد حریر پرده را عقب میزند
  • ستاره در دامنم می افتد
  • از همین پنجره که کوچه اش را تو گام برداشته ای
  • و نیمه شبهای برهنه جهان را
  • به تخت خواب یکنفره ات  فراخوانده ای
  • آفتاب از فنجان چای تو و عطر درخت سیب بلند میشود
  • از سایه ای که می افتد
  • بر این سنگفرش تا عطر یار و های و هوی گنجشکها
  • از خط خوشبختی جهان عبور میکند باد
  • از چاههای عمیق نفت عبور میکند
  • و می ایستد  در نقطه ای که چشمهای تو به آن خیره مانده اند
  •  
/ 0 نظر / 15 بازدید