بیست خرداد

روزهای حوبی در کنار هم داریم . کمتر از یکسال است که به شهر مجاور زادگاهت کوچیده ایم. امروز واکسن 6 سالگی ات را زدیم. درد داری فجیع. دست راستت را تکان نمیدهی. از صبح. داندان جلو پایینت وسط مایل به راست بعد از یک هفته که لق بود امروز در حالی که سیب میخوردی افتاد . خیلی خوشت آمد . پدرت به یادگار نگهش داشت. برایت سی دی بازی خرید لگوی ایندیاناجونز. نازنینم...

من هم سی دی کارتون خریدم. نامش یادم نیست .هنوز بهت نداده ام. میترسم زیادی ات شود. چون امروز به واسطه دردت خیلی به تو آوانس داده ام....

ببخش اینروزها زیاد برایت نمینویسم. تولدت خیلی دوست دارم مفصل بنویسم....بنویسم که هدیه ات امسال پارک آبی پارس بود . سه روزه رفتیم پیش خاله مهتاب و بسسسسسیار به تو خوش گذشت. برای من و پدرت هیچچیز مهم تر از شادی تو و خواهرت نیست. امسال به کلاس اول میروی .ماه دیگر کلاس عرف موسیقی ات را آغاز میکنی....

خیلی پسر خوبی هستی. به تو افتخار میکنم.

/ 1 نظر / 30 بازدید
حميدرضا سليماني

گفته بودم؛ به وقت دلتنگي مي‌آيم و از پشت اين پنجره به تو رادين نگاه مي‌كنم، پُر مي‌شوم از حس زندگي سپس بر مي‌گردم سوي خودم...