باور نمیکنم

نه….
این قرارمون نبود
تو بی خبر بری
من خسته شم که تو..
بی همسفر بری
نه…
این قرارمون نبود
من رنگِ شب بشم
تو سر سپرده شی
من جون به لب بشم…..

باور نمی کنم
این تو خودِ تویی
این تو که از خودش
بی خود شده تویی..

××××××××××

وقتی زندونی تو هوس
مثل پروازی تو قفس
این رسم ِ همراهی نشد

ای همنفس……………

وقتی قلبت از من جداس
سرگردونه بی هم صداس
انگار دستت با دست من
نا آشناس………………

باور نمی کنم
این تو خودِ تویی
این تو که از خودش
بی خود شده تویی..

 

باور نمی کنم
عشق ِ منی هنوز
گاهی به قلبِ من …
سر می زنی هنوز

|
/ 3 نظر / 23 بازدید
ana

پریسا جون عزیزم از شعرت خوشم اومد خیلی خیلی دوست داشتم امیدوارم همیشه همینطور باشه دوستت دارم انا[گل][چشمک][ماچ][شرمنده][تایید][تایید][تماس][گل]

مهتاب

[گل]خیلی قشنگ بود ..........[گل]