رادین

ساعاتی قبل فرزندم از من سئوال کرد : مامانی ! اگه من بمیرم شما ناراحت میشی؟

و من ....

قلبم ....

زبانم ....

وجودم ....

همه درد آمد .

/ 10 نظر / 6 بازدید
مهرناز

سلام پانیذم...من همون مهرنازم...گمت کرده بودم عزیزم...دلم برای نوشته هات تنگ شده بود...

مهرناز

ایشالا که پسرک نازت سالیان سال در کنار مامان و بابای گلش زندگی میکنه...

مردنامرئی

[گل]

راحله

سلام گلم.انشالله به بار نشستن ثمره زندگیتونو بزودی زود ببینید ودر کنار هم سالهای شیرینی رو بگذرونید[گل][گل][گل]

الهام

سلام ، با ني ني 1 رو گرفتم براي کيمياي عزيزم خيلي خوشش اومد، همش ميگفت خاله جون دست گلت درد نکنه :)

مهرناز

وبلاگ قبلیم این بود خانوم:bolandihaie-badgir.persianblog.ir البته هنوزم هست اما اینجا روزانه مینویسم...

بابک آریان

درود هنوز هست اما مثل شما کم پیداست [گل][لبخند]

شیرین

سلام ....چه سوالی؟......الهی صدسال زیر سایه پدر و مادرش زنده باشه....[گل][قلب][قلب][قلب]

آغاز مهاجرت

سلام دوست من . سخت ترین جمله ای بوده که شنیده اید . میدونم

مهتاب

سلام عزیزم انشالله صدو بیست سال زیر سایه تو و باباییش سالم و موفق و شاد زندگی کنه [ماچ]