صنوبرانه تلخ .....

فردا ......صبح .....برای آخرين بار از کنار رديف درختان صنوبر می گذرم.....و وداعی دلگير  خواهم داشت با درختان صنوبر ی که ۷ ماه تمام هر روز از کنارشان گذشتم و با تک تک زاغهايی که رويشان لانه ساخته بودند آشنا بودم......فردا درختانی که مرا به فضای دور خانه خاله ام در بندر فرحناز می برد قطع خواهند نمود.....

فردا زاغها بر فراز دفتر کارخانه به پرواز در می آيند .....

شايد در لانه هايشان تخم و يا جوجه ای باشد.....

زاغها از فردا .......کجا .......لانه .....بسازند.......

ای کاش فردا مريض می شدم و صدای توامان شيون تنه های درختهای صنوبر و زاغهايشان را نمی شنيدم.....افسوس.....ديگر چه چيزی می تواند ذوق نوشتن مرا بر انگيزد......

/ 6 نظر / 11 بازدید
يکوری

دروود و دو صد بدرود . اسباب کشی دارين؟ بيام کمک!!

رهام آرين

درود بر پانيذ عزيز. ممنون که سر زدی. بازم اسباب کشی چرا انقدر زود پس کارت چی می‌شه. درختهای صنوبر زنده می‌مونن با ياد زمزمه‌های پانيذ. مگه نه. بای

مهدی

و ما هنوز منتظر نوشته های شيرين تر از عسل نشسته ايم!!

maryam

mibinam kehamebad mitevajjeh shodan, vaghean derakhthaye karkhoone ro ghat kardan??????

mahtab

چرا بقيه فکر کردن اسباب کشی داری؟ اول ناراحت شدم ولی بعد از توضيح تو خيالم راحت شد اکشال نداره جاش دوباره می کارند