جوانمرد کوچولوی من

عزیز کوچکم سلام .

این روزها خوب سلام مرا پاسخ می گویی . این روزها با من بیدار می شوی و بامن به خواب می روی و کوچکترین آزاری به من نمی رسانی . اگر هم گاهی گله و شکایت و دردی دارم و از درد و مشکلات بی خوابی گریه  می کنم عزیزم اصلا تو منظور نظر من نیستی . این شکایتها طبیعی هستند .

فقط روزی که شاهد این شکایت ها و درد ها بودی ( روزی که می خواهی پدر شوی )  مثل اسمت که این روزها صدایت می کنم جوانمرد باش و یادت باشد که خودت هم روزی با مشقت مادرانه ای به دنیا آمدی . یادت باشد کوچکترین حرف و جمله و کلمه ای کمترین حرکت و بی توجهی ممکن است مادر کودک تو را بیازارد .

اگر باشم و آن روز را ببینم فرزندم ، حتما مثل خواهر هایم که مدام به من گوشزد می کنند که به خودم و اعصابم و مشکلاتم مسلط باشم ، به تو یاد آوری می کنم که مراقب هر نوع حرکت و رفتار خودت باشی تا کودک و مادرش آزاری نبینند.

چند روز پیش ، از این که تو پسر هستی خوشحال شدم . به خودم گفتم این خیلی خوب است که فرزند من سختی های یک زن را ندارد . و من فقط باید در تربیتش بکوشم و مراقب اعتیادش باشم . و راهی خدمت سربازی اش کنم .

کوچولویم ...فرزند نازنین و یکدانه ام . (شاید البته وقتی این نامه ها را می خوانی دیگر یکدانه نباشی ، اما همینقدر عزیز خواهی بود ) حالا که برای تو می نویسم دچار یک نوع دلتنگی غریبی شده ام که کمتر بر من مستولی شده بود. مادر همیشه شاد تو امروز نگران و خسته و بی حوصله و افسرده است . برای همین هم اینقدر دلگیر برای تو می نویسد .

تو که درک می کنی ....بله ؟ می دانم ....

برای من شاید این روزها خیلی چیزها جذابیتشان را از دست داده باشند . اما جوانمرد کوچولوی من ، تو همیشه همانقدر برای من جذاب هستی  که آن روز ( 12 / 5/85 ) فهمیدم موجودی در بطنم دارم . همیشه برای من مثل روز اول پر از هیجان هستی .

تو تنها موجودی هستی در این دنیا که به معنای واقعی از هر کسی ( هر کسی ) به من نزدیکتر است . وقتی بیایی به این دنیا جسمت باز هم به من تعلق خواهد داشت .

روزی می نشینم و برایت از ذره ذره احساساتم و عشقم به تو می گویم .

این روزها بعضی خاطرات کهنه و دلمرده |، ذهن مرا به خود مشغول کرده . تیر ماه امسال ( اگر آرشیو را بخوانی ) آرزو داشتم که تیر سال بعد کودکی در بطنم باشد . و خداوند کودک را سال آینده  نه در بطنم که در دامانم قرار می دهد .

امسال برای ماه اسفند پیشاپیش چه آرزویی بکنم ؟ خدا خودش به خیر بگذراند . همین .

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سميرا

سلام عزيزم...حالت چطوره خانمي؟ اگه بدوني چقدر دلم برات تنگ شده بود...الهي كه هميشه سلامت و شاد باشي.ميدونم كه بهترين مامان دنيا ميشي...از بس كه مهربوني...خيلي مراقب خودت باش .

مادر تنها

سلام. منهم از آشنایی با شما خوشحالم. وقتی دیدم شما هم نگرانی های منو برای بچه ات داری به طبیعی بودن حالتهای خودم امیدوار شدم. بله با اینکه سنم بالاست اما این اولین بچه امه. در واقع تنها بچه ام که به امید خدا در هفته آخر ماه مای یا بهتر بگم هفته اول خرداد با یاری خدا به دنیا میاد. برای خودت و کوچولوت آرزوی سلامتی دارم.

رهام آرين

درود به پانيذ عزيز. اميدوارم بچه ات صحيح و سالم باشه و خودت. آپم خوشحال می‌شم سر بزنی. بای

بلفی

برای اسفند هیچ آرزویی نکن جز سلامتی پسرت و خودت. پسر و دختر بودن هیچ فرقی نداره. نگو خوشحالم که پسری. بگو خوشحالم که سالمی و سالمم. این مدت رو فداکاری کن و دلتنگی و استرس و هر گونه فشار خارجی رو از خودت دور کن. زندگی رو از بهترین زوایاش ببین تا پسرت به سلامت و با شادی به دنیا بیاد. بعدن که برگردی به عقب حسرت روزهای حاملگیت رو میخوری. اینو بدون حتی یه قطره اشکی که از روی کوچکترین غصه از چشمات می افته روی جنین درونت اثر مستقیم خواهد کذاشت. پس خیلی اول مراقب خودت باش و بعد پسرت.

Mojgan

u cheghad ehsasati bood man nemidoonestam

عاطفه- سهای سابق

سلام...اميدوارم هر آرزويی داری هميشه سلامت باشی... نمی دونم گفتم نوشتن را دوباره شروع کردم يا نه...خوشحال می شم سر بزنی..

نوشا

حالت چطوره مادر جون؟ آرزوی سلامتی و شادی برای هر سه شما دارم.

يکوری

سلام پانيذ جون خوبی؟ دلم تنگيده بود برات بچه چطوره خوبه؟

سنگ صبور

درووووووود .... از اينکه دير به دير ميام منو ببخشيد ...... از اون دفعه که سر زدم تا حالا خوب وبتونو پر کرديد ..... خلاصه که ما رو ببخشيد تا ببينم تير ماه چی پيش مياد...... ولی هر چه پيش آيد خوش آيد ... خيلی قشنگ نوشتين ....... سر بزنيد آپ کردم.... بدرووووووود مهرتان افزون و عشقتان چون گیلاس ها باد اما ماندگار

مجتبی

سلام می بخشيد دير اومدم.اميدوارم با سال جديد به خوبی سر کنيد.هميشه به روز و بهروز باشيد.بدرود