اجازه نداری!

با پدرش دارد باغچه خانه پدریشان را بیل میزنند .

میگوید : بابایی به من بگو اجازه نداری !!!

پدرش : چی چی رو اجازه نداری؟

راد : شما بگو اجازه نداری ....

_ آخه بابایی همین جوری که نمیشه . چی رو باید بگم اجازه نداری .؟

راد : خوب شما بگو !!

_ باشه . اجازه نداری !

رادین  : کسی هم از شما اجازه نخواست !!!تعجب

/ 8 نظر / 15 بازدید
آزاد

آدمی پرنده نیست‌ تا به هر کران که پرکشد، برای او وطن شود سرنوشت برگ دارد آدمی‌ برگ‌، وقتی از بلند شاخه‌اش جدا شود، پایمال عابران کوچه‌ها شود سروده : قنبر علی تابش

مرجع وبلاگهای افغانستانی

سلام دوست گرامی ، اگر دنبال وبلاگهای افغانستانی هستید ، یا اینکه می خواهید با فرهنگ ، تاریخ و جغرافیای افغانستان آشنا شوید ، می توانید از مرجع وبلاگهای افغانستانی دیدن کنید . خواهشا به یاد داشته باشید که مرجع وبلاگهای افغانستانی ، مسئول محتویات وبلاگهای درج شده نمی باشد . ولی برای درج یک وبلاگ ، مدیریت سایت باید آن را تایید کند . آدرس سایت : http://links.cheshmehregi.com

leili mamane araz

ey vorojake shrin zaboon che harfaii mizani :) daram fekr mikonam ke giafaet che shekli shode vagti in harfe golonbe solonbe ro shenidi :D

می می

سلام خوبی . پسرت خوبه .بزرگ شده .آقا شده......... راستش به وبلاگ ورورجکم کم میرسم واسه همین وبلاگ مامانها و نی نی ها از یادم رفته زیاد هم نت نمیام ..مرسی که به یادم بودی ..... میزارمت تو فیورتیوها زود زود بیام پیشت عزیزم[لبخند]

مهتاب

[بغل]وای من که مردم [عینک]چه با حاله آقا رادین من[ماچ]

لیلا مامان پرهام

سلام دوست خوبم. فدای اون پسر با اون خوش زبونیش. میگم حالا که اینو خوندم دلم واسه رادین گل خاله ضعف رفت[لبخند][ماچ] از طرف من ببوسش